الشيخ البهائي العاملي (مترجم: على بن طيفور بسطامى)

149

منهاج النجاح في ترجمة مفتاح الفلاح (فارسى)

واحد از موجودات را بر وفق مقتضاى استعداد ذاتى نموده ، به مرتبهء كمالش برساند و كمالات اشيا - كما لا يخفى - بحسب استعداد و قابليّت مختلف است . مترجم گويد : « صاحب « كشّاف » گفته كه : القيّوم هو الّذى دائم القيام بتدبير الخلق و حفظه . « 1 » و بعضى ديگر گفته‌اند كه : قيّوم عبارت از ذاتى است كه قائم بذاته باشد ، چنان كه گفته‌اند : قائم مطلق توئى امّا بذات * از جوانمردى نيائى در صفات و اللَّه أعلم » . « اهدنى من عندك » ممكن است كه مراد به هدايت خداى تعالى درين كلام خير انجام ، دلالت موصلهء به مطلوب كه عبارت از رسانيدن به مطلوبست باشد ، و مىتواند بود كه مراد به دلالت على ما يوصل الى المطلوب كه به معنى ارائهء طريق و نمودن راهست باشد . پس معنى « اهدنى من عندك » بر تقدير اول كه هدايت به معنى دلالت موصلهء به مطلوبست عبارت از : فيروزى يافتن و فايز شدن به جنّات نعيم ، و تزويج حور العين است . و بر تقدير ثانى كه به معنى ارائهء طريق است عبارت از : محو نمودن آثار علايق جسمانيّه و رفع كردن استار عوايق هيولانيّه است ، كنايه از آنكه عقل و حواس و هستى و اساس مرا همواره در مطالعهء اسرار جلال ، و ملاحظهء انوار جمال خود منحصر و مقتصر دار ، بر وجهى كه اصلا و قطعا به غير آن انوار و اسرار به چيزى ديگر ملتفت نشوم ، بلكه دائم الأوقات مستغرق مشاهدهء انوار جمالى و اسرار جلالى تو بوده باشم . « 2 »

--> ( 1 ) قيوم كسى است كه دائما دست به كار تدبير و نگهدارى مخلوقات است . ( 2 ) در ترجمه مسامحه شده لذا مطلب معكوس و وارونه جلوه‌گر شده است ، زيرا هدايتى كه ايصال به مطلوب باشد از هدايتى كه به معنى ارائهء طريق است قوىتر و شأنش به مراتب بالاتر است ، پس چطور مىتواند بود كه اولى دسترسى به باغات و جنّات و حور - العين باشد ، و دومى نظر به انوار جلال و جمال الهى كه لذت آن بسى بالاتر و برتر از لذت اولى است ؟ ! بلكه از عبارت متن عربى كتاب بر مىآيد كه اين هر دو قسم تفسير مطلوب است و ترجمهء آن چنين است : « ممكن است مراد از هدايت در اينجا راهنمايى رسانندهء به مطلوب باشد ، يا راهنمايى به چيزى كه آدمى را به مطلوب مىرساند ، كه ( آن مطلوب ) همان فائز شدن به بهشت يا محو آثار علايق جسمانى و . . . مىباشد » .